با خرد، ژرفای حکمت و با حکمت، ژرفای خرد بیرون آورده می شود . [امام علی علیه السلام]


ارسال شده توسط احمد در 91/6/4:: 11:39 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

افغانستان سرزمین تشنه  

اینجانب به عنوان یک فرد فرهنگی که درد هجرت و تحقیر را چشیده یک سالی را در وطنم افغانستان سپری کرده و در شهر های چون هرات و مزار و کابل و شبرغان و...گشت و گذاری داشتم ، در این شهرها اخلاق ، حرکات و جوش و خروشهای متضادی را مشاهده می نمودم ، البته دور از انتظار هم نیست زیرا سالها است که مردم با روحیه های متفاوت و انگیزه های طایفه ای زندگی نموده و شاهد قدرت طلبی های متعدد بوده اند، از قبیل اقتدار گرایی فرماندهان و رهبران احزاب و همچنین تحجّر گرایی جنبش به اصطلاح طالبان ، این جست و خیزها توده ی مردم را عقده ای ساخته ، در نتیجه واکنشهای متفاوت از خود نشان می دهند.

در عین حال در میان تمام این مردم یک شورو هیجان شگفت آوری در همه زمینه ها دیده می شود و همه تشنه اند و دنبال آب می دوند و در تلاش رفع عطش خویش اند، به عنوان مشت نمونه خروار،موارد زیر را یادآور شوم :

1- هنگامی که در هر کوچه و پس کوچه شهرها گذر میکنی ، آموزشگاهها و کلاسهای آموزشی متعدد ر ا می بینی از قبیل آموزش قرآن ،خطاّطی ، انگلیسی ، فرانسوی و آموزش کامپیوتر و...

با توجه به اینکه این آموزشگاهها زیاد است و پول هم درقبال آموزش در یافت می کنند، لکن فرزندان این مرز و بوم در سنین مختلف بایک جنب و جوش خاص، به سمت این آموزشگاهها در حرکتند، استقبال شایان و چشمگیری دارند که تحسین برانگیز است ، از طرف دیگر مدارس دولتی از کثرت جمعیت به جوشش آمده که به هیچ وجه پاسخگو نیست . البته که این موج امید وار کننده است و تشنگی وافر این مرز و بوم را در جهت سواد و تعلیم نشان می دهد، ولی کمبود کتاب های درسی و مطالعاتی و اجتماعی عطش این قشر را افزون نموده ، گوش شنوا و قلب تپنده ای را می طلبد که بشنود و بتپد.

2- در هر ماشینی که سوار می شوی ! کست های موسیقی متفاوت روشن است ، آن هم باصدای بسیار بلند و به زبانهای مختلف ، موسیقی ایرانی، هندی ، عربی، پشتو، و... که خیلی از راننده ها تنها به همان ساز و آهنگ آن دلشان خوش است. به عنوان نمونه به مورد زیر عنایت نمایید:

از مزار تا کابل سوار ماشیینی به نام تونس بودیم ، کست موسیقی همچنان روشن بود گاهی به زبان دری ، گاهی پشتو، گاه هندی و...که ما تنها دری آنرا می فهمیدیم ، البته ترانه های آن درسطح پایین وعشق ظاهری می چرخید.

جوانهای که همراهم بودند، گفتند: خلیفه جان سر هامان به درد آمد، چند لحظه همان تیپ را خاموش کن .او نیز نامردی نکرد و برای لحظاتی قبول کرد.بعد از مدتی به زبان آمد و گفت: یک کست بانم به زبان دری می مانم ، بیخی گوشکایم براست می زند.

3- سینماها و تلویزیونها ی مجهّز به دیجیتال و دیش آنتن(ماهواره) ، افلام مبتذل و رسوا را نشان می دهند همچنین عکسهای سکس مختلف چاب شده و برای توزیع و ترویج فرهنگ برهنگی در همه نقاط شهرو برسر هر چهار راه وجود داشته و جهت فروش عرضه می گردد. به عنوان نمونه:

روزی در کابل کنار جوانکی که از این عکسها می فروخت ایستادم تا باحال و هوای جوانها و نوجوانهای آن دیار آشنا شوم ، نوجوانکهای با لباس و کفشهای کهنه پیرامون او جمع شده بودند و عکسهای عرضه شده را پایین و بالا نموده و برای خریداری جدا می کردند، به آنها گفتم : عزیزان آیا پول دادن به این عکسها حیف نیست ! بجای خریدن این عکسها بروید میوه ای یا یک غذای خوبتر بخرید،تا جان بگیرید، یک نگاه سؤ ال بر انگیز و معناداری کردند و چیزی نگفتند بعد سرم را انداخته راه افتادم ،هنوز چند قدمی دور نشده بودم که یکی از آنها از پشت سرم صدا زد و به لهجه افغانی گفت: ای کا کا چرا پول دادن به این عکسها حیف باشد؟ سینه را سی کن سینه را و عکس زنی را که در دست داشت و برازندگی های اورا نشان می داد به من ارائه می کرد! خلاصه عکسها سکس و سی دی های مبتذل فروشش فراوان ، در نتیجه زنهای افغانی مدلهای مختلف و پوشیدن لباسهای متنوع را بایک عشق تمام تجربه می کنند .قطعا این اعمال روی کودکان و نونهالان تأ ثیر گذاشته روح و روان آنها را نشانه می گیرد.

4- استخدام سکرتر زن برای هر وزیر و مدیر و رئیس و همچنین رشوت گیری علنی و گزاف سرجای خود که دراین جهت نیز مسابقه است به عنوان نمونه عریضه ای را بردیم نزد دفتردار وزارت داخله برای امضا درقبال آن هزار افغانی خواست وقتیکه آن مبلغ را ندادیم ورقه عریضه را پاره کرد ؛ شاید بااین عمل عطش اقتصادی خود را می خواهند رفع نمایند.تواز این مجمل مفصل آنرا دریاب!

5- ساخت و ساز خانه و کاشانه دارای شور خاصی است ، همچنین ایجاد شرکت های ساختمانی در هر گوشه این دیار به چشم می خورد که نشانه عطش عمرانی مردم است ، از خارجی ها آنچه به چشم می خورد ساکن بودن درخانه های لوکس و سوار بودن بر ماشینهای لوکس است به ضمیمه استخدام دختران جوان و خوشکل افغانی به عنوان سکرتر و مترجم .

خلاصه کنم آنچه را که از این مجموعه توانستم به دست بیاورم این بود که بگویم : واقعاً افغانستان یک سرزمین تشنه است! مردم آن برای رفع عطش خود به هر سمت و سو می دوند تا سیراب شوند.

نمی دانم که کی کمر بسته تابه مردم سراب و به چه کسی آب نشان دهد، بازهم نمی دانم ؟ تنها امیدوارم که این شور و هیجان سرانجام مثبت داشته باشد و رسالت به دوشان حقیقی از خواب غفلت بیدار گشته و کوله بار خود را برکول انداخته و هدایت به آب زلال و فرح زایی حقیقت را پیشه خود ساخته کوتاهی نکنند ، که فردا دیر است.!


کلمات کلیدی :